گاهی باید بذاری هرچی میخواد بشه، بشه

تاحالا به این فکر کردی که اگر می شد قبل از خواب انتخاب کنی که چی رو خواب ببینی چی می شد؟
من دوس دارم یه خوابِ خیلی ترسناک ببینم. توی یه جنگل خیلی بزرگ گم شده باشم و شب باشه و هزارتا سگ و گرگ و خرس دنبالم باشن. منم فقط بدوم و فرار کنم. از درخت بالا برم و مارهای سمی روی درخت باشن. بپرم پایین و زیر پام آب باشه پُر از کوسه یا حتی کُرکودیل. ولی نه… اینطوری از ترس مثانه م پُر میشه و نمیتونم راحت بخوابم.
پس تصمیم میگیرم خوابِ یه جای خیلی خوشگل رو ببینم که پُر از گل باشه. اصلا دشتِ گل باشه با چهارتا درخت سیب و گلابی. خیلی رویایی میشه. ولی نه… من به گل حساسیت دارم و بهم خوش نمیگذره.
خب پس سعی میکنم خوابِ یه جایی رو ببینم که پُر از خوراکی باشه. همه چیزای اطرافم خوردنی باشن. مثلا درختِ شکلاتی، یا گل های خامه ایی. یا حتی ماشینی از جنس پاستیل. ولی بازم نه… من به شیرینی و خامه حساسیت دارم و شدیداً جوش میزنم.
خب پس خوابِ چی رو ببینم که بهم خوش بگذره؟ خواب حضور توی ورزشگاه دورتمند؟ مثلا بازیِ دورتمند و بایرن مونیخ! خب شاید تیمم باخت (مثل امشب). اونوقت خوابم خیلی غم انگیز میشه. وقتی بیدار میشم عصبانی میشم.
ِگاهی وقتا به این نتیجه میرسم که چقدر خوبه خیلی چیزا دست خودمون نیست. مثل خواب دیدن. اینطوری واقعاً زندگی جذاب تره. حداقل فکرمون راحته که امشب خواب چی ببینم.

پ.ن : کاش خیلی چیزای دیگه هم دستِ ما نبود.

زندگی در سکوت مُرده است

چی میشد اگر صدای تپشِ قلب دُوم دُوم نبود. مثلا دُوم دُوم دُوم بود، یا اصلا صدای دُوم نمیداد و صدای دیش دیش میداد. دیش دیش، دیش دیش، دیش دیش.
شاید اینطوری زندگی یه جور دیگه بود. شاید زندگی این رنگی نبود (این رنگی برای هر فرد فرق میکنه، مثلا برای من نارنجی  هست). مطمئنا اگر صدای قلب دیش دیش بود صدای آواز قناری ها هم فرق میکرد.
اصلا چرا صدای قلب هو هو نباشه؟ اینطوری زندگی یکم ترسناک تر هم می شد. مجبور می شدیم بیشتر بهش توجه کنیم. کمتر ناراحتش کنیم. یا حتی میتونست صدای چیلیک چیلیک باشه؛ تا هر روز و هر شب با صداش اعصابمون خورد می شد.
فقط اینو میدونم که خیلی خوشحالم که حداقل یه صدایی (هرچند مزخرف و بی حس) داره و میتونیم گاهی حس کنیم که هنوز زنده ایم. یا حتی بالاتر از اون، گوشمون رو بذاریم رو قلب کسی که دوستش داریم و دوستمون داره و بشنویم چطوری واسه ما میزنه.
باز خدا رو شکر یه صدایی میاد…
زندگی در سکوت مُرده است…

سوسک بودن یا نبودن…

من همیشه عاشق سوسک ها بودم : سوسک ها؛ این موجودات خوشگل دوست داشتنی .همیشه آرزو میکردم کاش سوسک ها حداقل اندازه ی یه کف دست بودن یا بزرگتر. اونوقت میشد یکیشو بگیرم و یه قلاده ی طلایی خوشگل ببندم دور گردنش. یه تخت واسش درست کنم و بذارم کنار میزم و شب ها بذارم اونجا بخوابه.
من سوسک ها رو دوست دارم. با اون صورت معصوم و مظلوم. به نظرم یه سوسک دوست خوبی واسه ALEXم میتونه باشه مگه نه؟.. میتونستم نازش کنم و دوستش داشته باشم.بهش غذا بدم و هروقت از دستش عصبانی شدم بزنم لهش کنم . سوسک ها همیشه شاد نگهت میدارن تا وقتی زنده ن Pet خــوبی هستن وقتی هم میمیرن میتونی بزنی لهشون کنی. موقع لــه شدن با صــدای قــــیژی که میدن حس Alive بودن میگیری، چیزی مثل خورد شدن چیپس بین دندون هات یا حتی برگ های پاییزی زیر پاهات.
سوسک ها وقتی لــه میشن یه مواد سفیدی ازشون بیرون میاد که من اسمشون رو میذارم Liquid of joyful . سوسک هـــا بهت دروغ نمیگن. عوضی نیستن. متظاهر نیستن. نامرد و بی معرفت نیستن. اونـــا خیـــــلـــــــــــی بهتر از من و تو هستن. خیلی. بهتر از منـــی که متظاهرم یا تویی که عوضی و حال بهم زنی. و حتی بهتر از تویی که الان داری پست منو میخونی و تو دلت میخندی.
سوسک ها نمیتونن بخندن. فقط با حرکاتشون بهت میفهمونن که چه حسی دارن. اونا نسبت به تو یه برتری بزرگ دیگه هم دارن. اونا همیشه خفــه ان، صدایی ندارن مگه اینکه بخوان دشمنشو بترسونن اما تو همیشه داری Bullshit میگی . هزاران لغت در روز. چیزای بی ارزش.
از مغز سوسکِ حموم میشه آنتی بیوتیک ساخت اما از مغز تو ….. فقط به درد sh0t gun میخوره و بس. اونوقت میری تو قبر تاریک و اونجا مجبوری با سوسک های من همنشین باشی.
have a nice day honey. Nahid still luvs her cockroach.

پ.ن: چون حرف دل منم بود با اجازه کپی کردم.
کپی شده از : p5x.co/21291

ایده آل

قطعا برای هر فرد، معیار هایی وجود داره تا به سمت جنس موافق و مخالف کشیده بشه. و با توجه به اینکه در اکثر موارد عقل جنس مذکر به چشمش است، زیبایی، خوش رویی و خوش تیپی معیاری میشه تا به سمت جنس مخالف برود.
در خیلی از موارد با شناختی نسبی و صحبت های جدی و عاقلانه و راست و درست میتوان به موقعیتی رسید که فرد مورد نظر رو ایده آل یا غیر ایده آل قلمداد کرد.
اما این روزها، چیزی که من رو به سمت کسی که میتونم اون رو “ایده ال” بنامم میکشونه، چیزی بیشتر از زیبایی و تیپ و این چیزهاست. که صد البته خود این موارد هم ملاک هایی واسه احساس آرامش هست ولی میتونه در درجات ضعیف تری از معیار قرار بگیره.
حالا من هم مثل همه شماهایی که وقتی به چیزی که دوستش دارین میرسین، دوس ندارم اونی رو که بنظرم کامل و ایده آل هست رو از دست بدم. پس برای رسیدن بهش تلاش میکنم و لحظه به لحظه برای رسیدن بهش قدم بر میدارم.

+پ.ن : فقط میخواستم بگم اونی که میخواستم رو پیدا کردم.

من بی شرفم

تعداد بسیار زیادی از انسان های کشورم(۱) حریص شده اند. برای یه ریال بیشتر به جان هم می افتند. از پدر و مادر خودشان اجاره خانه میگیرند و… که فکر کردن و دیدن این اتفاقات هر روز ذهن و مغز من را دقیقا مثل موریانه میجود و له می کند.
وقتی که متلک گفتن به هر کس و نا کسی، وقتی که به عشق دوستِ خواهرت هر شب با خودت ور میروی، دزدی و غارت اموال همسایه، زیر آب زدن های عاشقانه، چشم داشتن به ناموس رفیق، عاشق زنِ دوست شدن، بیرون انداختن پدر و مادر ضعیف از خانه، بیچاره کردن دختران بی گناه، کودکان کار و هزار کثافت کاری های دیگر در سرزمین کشورم عادت شده و شرف.

وقتی که برادر به خواهر رحم نمیکند، وقتی که بهترین دوستت راه های خانه خالی را به تو می آموزد، وقتی که سالم و پاک باشی از همه ی جمع های دوستی خارجی، وقتی که پاک و انسان بودن یعنی تنهایی و بی شرفی و دوری و دور انداخته شدن، وقتی که اهل دود و دم و شب نشینی نیستی و باید در تنهایی خودت به شرف و سلامت خودت فحش بدهی،وقتی به کسی دل بستی و فقط و فقط به این خاطر که به خانه دعوتش نکردی از تو دست میکشد و دنیایت خراب میشود، وقتی که دوست داری بروی و همین الان سیگار بخری و بکشی تا از تنهاییِ بیست و دوساله ات خارج شوی، وقتی که وسوسه میشوی مشروب را از دست دوستت بگیری و بخوری و با این حرکتت جماعتی با شرف حال کنند، من، جوان ۲۲ ساله ی این سرزمین، ترجیح میدهم بی شرف باشم و در تنهایی خودم از بی کسی بپوسم ولی در جمع چنین با شرف هایی نباشم.

+۱: به این دلیل که هنوز از مرز های این کشور خارج نشده ام و نمیدانم آن طرف آب چه خبر است که احساس میکنم انسان، انسان است.
+پ.ن: این متن را در عصبانیت کامل، با ذهنی آشفته، با خشمی ۲۲ ساله نوشته ام، به همین دلیل بی قافیه و وزن است.
+پ.ن: گاهی به خودم افتخار میکنم و گاهی از شدت عصبانیت چنین متنی به ذهنم می آید.
+پ.ن: من بی شرفم. باور کنید.